پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۰۹

خوک سیاسی




چه نا زیباست یا الیهناس بودن
بدون قدرت تماس بودن
چه بدبخت آن شبی در پیش تی وی
که بینی هر دم خبر از آنفلولانزای خوکی
بترسانند تو را از مرگ و ویروس
که جرات را کشند حتی از بهر یک بوس
چه عاقل آن رییس جمهور و پاچا
که از خوکان هم کند فایده به هر جا
چه احمق آن دانشجویان بی کار
که آیند همی در شار و بازار
چنان بی عقل و احساسی بر آشفت
که جمعی از عاقلان چنین گفت:
اگر باشند اینان جوانان
زمام کشور و آینده سازان
هزار افسوس باید همی خورد
که اندک آبرو را هم چنین برد
از این پس مردمان هوشیار باشید!
از این پس مردمان هوشیار باشید!
نظام دموکراسی را یار باشید
برای حاکمان غمخوار باشید
از این پس از پی هر جنگ و سالار
نگویید رهبر ما این است و بادار
بایندیشید و عاقل مآب باشید
بسان دیگر مردمان آزاد باشید
چنان آزاد و سرمست و مغرور
که در هر مملکت باشید مشهور
از این قوم و نژاد دیگر بپرهیز
که بدبختت کند نا اهل و ناچیز
به هر دفتر به هر جا می روم من
زه من پرسند که من از کجایم
بگویم در دلم که دنبال چی هستی
پدر نالد بس است این گونه رفتار
دگر بی زارم از اینطورگفتار

پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹

یک پیش بینی

مردم رئیس جمهور آینده خود را از میان نخبگان زیر انتخاب کردند:
بعد از این همه تعلل و گفتگو، ضرر و زیان به اقتصاد ، آبرو ریزی مملکتی، از هر کشور یک نفر آمد و راجع به سرنوشت من و امثال من تصمیم گرفت. واقعاً با چه رویی بگویم که من تابعیت یک کشور به نام افغانستان را دارم؟ به این می گویید کشور؟ من که فکر می کنم این سرزمین بسان یک ایستگاه بین المللی است. همه نوع پدیده های زمینی و فضایی می توانند با پرداخت پول موقتاً در این ایستگاه باشند. از باند های مافیایی و تروریستی گرفته تا سازمانهای بین المللی مانند صلیب سرخ و ملل متحد. در ضمن دست کشورهای همجوار این سرزمین هم برای هر گونه مداخله باز است. آخر مگر نمی دانید که افغانها مهمان نواز هستند.
پیش بینی:
در دور دوم حامد کرزی با آرای بالاتر از 50% به عنوان رئیس جمهور انتخاب می شود و باز هم پاچا
عبدالله عبدالله هم بازنده میدان است و جبهه مخالف یا همان اپوزیسیون را تشکیل می دهد
اما سوال اینکه چرا اینگونه شد؟
جوابش آسان است. اینکه باید به گونه ای این آبروریزی را ختم بخیر می کردند و به مردم بیچاره نشان می دادند که رای دادن شان بیهوده نبوده و حق به حق دار خواهد رسید. ( کتابی بگویم که می خواهند مشروعیت از دست رفته را باز بدست بیاورند) در ضمن مگر این همه کشور های دنیا چشم و گوش خود را بسته اند که نفهمند در این سرزمین چه می گذرد و چه وضعیت اسفباری جریان دارد!
به هر حال این شد که انتخابات به دور دوم رفت.

یکشنبه ۶ سپتامبر ۲۰۰۹

حقا که باید بر نادانان پادشاهی کرد.

چرا بعضی ها چشم و گوش خود را بسته اند و به خود اجازه می دهند در کارهای دیگران دخالت کنندو به قول خود ما کلان کاری می کنند. دیروز مطلبی را خواندم با این عنوان"ایران از تخلف در انتخابات افغانستان و دولت آینده این کشور می‌گوید "
یکی از مضحک ترین لید های خبری سال بود. نکته اینجاست که سفیراین کشور در کابل با جدیت نظر می دهد و از تشکیل دولت ائتلافی در افغانستان سخن می زند و عداه ای از مسولین روسیاه هم سکوت می کنند. اگر وزیر خارجه ایران و سفیر این کشور درباره هر چیزی غیر از انتخابات و تخلفات نظر می دادند باز هم قابل قبول بود. مثلا چرا کچالوهای بامیان امسال چاق تر شده اند. در حالی که تمام دنیا و اکثریت مردم ایران نسبت به انجام تخلفات گسترده در انتخابات این کشور اتفاق نظر داشته و بر آن اصرار دارند. هر روز چهره دروغین پوشیده از نقاب اسلام و تشیع بر همگان نمایان تر شده و نظام دیکتاتور مابانه ایشان دچار تزلزل شده و ایشان برای دولت آینده ما ابراز نظر می کنند و از تخلف در انتخابات می گویند.
البته باید به این مردمان آفرین هم گفت زیرا که در حین مواجه با موج آزادی خواهی و سرکوب داخلی، به طور سازماندهی شده ای در انتخابات افغانستان سهم گرفته و مقداری از همان خمس ها و سهمیه های امام را که سالانه از قریه های هزارجات توسط مردم فریفته شده اهل تشیع به آن کشور برده می شد را به کاندیدان سوپر مستقل افغانستان تقدیم می کردند و این کاندیدان دلسوز هم بی مهابا به مصرف رساندند و حالا این سرمایه گذاران خارجی حق خود را پایمال شده می بینند و نظر کارشناسانه می دهند. شاید حق هم دارند زیرا که عده ای شیعه و عده ای سنی فارسی زبان در این مملکت هست که نظام ولایت فقیه دخالت در امور ما را مانند انرژی هسته ای حق مسلم خود می داند. شاید بگویید کدام نظام ولایت فقیه؟؟
همان نظامی که به هر بهانه ای اشک مردمش را در می آورد و دائماً از اهداف و آرمانهایی می گویید که خود به آنها باور ندارد. به بهانه دفاع از اسلام و خصوصاً مذهب تشیع دربعضی کشور ها اقدام به تربیت و مجهز ساختن افراد بی کار و عقده ای می کند. با خبر از اینکه مردمش را از سرمایه ملی محروم کرده و بر گرده ایشان سوار شده است. عده ای هم در کشور خودمان از سیاست های ولایت قبیح طرفداری می کنند و افتخار می کنند که نام تشیع را همین مردمان زنده نگه داشته اند. اما کدام تشیع؟ همان که پولش را کس دیگری می گیرد و اتهاماتش را کس دیگری تحمل می کند. همان سیاست شیعی که پولش را قوم الف می گیرد اما جزایش را قوم ب تحمل می کند. همان سیاست شیعی که هموطنانت را با ذلت اخراج می کند، توهین می کند و غرور نشکفته اش را تا مغز استخوانش خرد می کند.یک عده بیسواد را برایتان رهبر می سازند و از او تابو می سازند و شما هم او را پرستش می کنید که اگر بگوید ماست سیاه است شما هم می گویید البته که سیاه است آیت الله فلانی...
در آخر هم برای سرنوشتتان تصمیم می گیرند. عجب سیاستی! پس ایگونه است که مردم اهل تشیع در اکثر کشور ها یا در حال جنگ به سر می بردند و یا قربانی حماقت خود شده اند. در آخر هم به این نتیجه می رسیم :
حقا که باید بر نادانان پادشاهی کرد.

شنبه ۲۲ اوت ۲۰۰۹

انتخابات زیر سایه حکومت نظامی

ساعت 11 برای رای دادن به نزدیک ترین حوزه رای دهی خانه ام رفتم و بر خلاف آنچه عقیده داشتم مبنی بر اینکه رای نخواهم داد با این هم رای دادم. شاید افراد زیادی مانند من در روز انتخابات طاقت نکرده و احساس خاصی آنها را وادار کرده تا رای بدهند. خوب خیلی کجکاو بودم تا ببینم که آیا تقلبی صورت می گیرد یا نه. همه چیز عادی بود تا اینکه فردی وارد شد و مسئول را خواست و بعد از نشان دادن انگشت خود، از پاک شدن رنگ انگشتش گفت. من هم شاهد بودم. معلوم شد وی بعد از رای دادن در یکی از حوزه های دیگر کوشش به پاک کردن انگشتش کرده و پاک هم شده. اما اینکه چرا کوشش به پاک کردن کرده و یا به یک حوزه رای دهی دیگر آمده و این ادعا را می کند، نمی دانم. به هر صورت کنجکاو شدم و به همان حوزه که وی گفته بودم رفتم و در آنجا فرد دیگری آمد و همین ادعا را کرد. از او پرسیدم که چگونه این رنگ پاک می شود. وی گفت که پاک کننده وایتکس است. یکی خریدم و رنگ انگشت خودم را امتحان کردم که متاسفانه حق با آنها بود و رنگ پاک شد. هردو انگشت از دو نفری است که رای داده اند اما چپی همان است که پاک شده است.

شب با یکی از دوستان این ماجرا را گفتم. وی خنده کرد و گفت که پاک شدن انگشت که تقلب سختی است. راههای آسان تری بود که نیازی به انگشت هم نداشت. البته که دوستم خودش یکی از کسانی بود که در حوزه رای دهی مسئول بود. وی قصه فردی را کرد که بیسواد بوده و از وی خواسته تا نماینده او شده و هرکدام ریاست جمهوری و شورای ولایتی را او انتخاب کند. دوست بنده هم یا راست یا دروغ، ابتدا از این کار صرفه نظر کرده و بعد از اصرار فرد بیسواد، وی چهار نامزد مطرح را برای وی معرفی کرده و درآخر فرد بیسواد آقای انسان دوست را انتخاب کرده و در شورای ولایتی هم خدا می داند.
داستان های زیادی از اطراف شنیده می شد. اینکه در یکی از ولایت های شمال چند قوماندان مردم را به زور وادار کرده اند تا به فلان کاندید رای بدهند. در جایی دیگر خبر از سرقت صندوق ها و برگه های رای دهی داده اند و هزاران راست و دروغ دیگر. به هر حال تمام شد آن روز به اصطلاح تاریخی اما سوال اینجاست که آیا برگزاری انتخابات با این همه مشکلات و هزینه، کاری سودمند بود و یا ارزشش را داشت؟
از هفته ها قبل انفجار ها شد و، انتحاری ها شد و مردم بیگناه زیادی کشته شدند. کشور در ترس به سر می برد. در زندان کوچک خودمان کابل هم اگر روز انتخابات به سرک ها می آمدین، با یک شهر مرده مواجه می شدین.هر کسی به نحوی در خانه منتظر بود تا خبر ناگوار کننده ای را بشنود. اکثر مردم در خانه محبوس بودند و در شهر سکوت مرگباری حاکم بود. در هر چهار راهی پولیس دیده می شد. برای اینکه تا مرکز شهر بروم مجبور شدم به پنج پوسته امنیتی جوابگو باشم. و هر پنج دفعه هم موترم تلاشی شد. خوب با خود گفتم به این میگویند دموکراسی زوری. با زور سلاح انتخابات برگزار می کنیم و سیاستمداران دیگر کشورها نظر می دهند که افغانستان به سوی دموکراسی قدم دیگری گذاشت. ولی به نظر من افغانستان قدم نگذاشت بلکه افغانستان و مردمش را به سوی دموکراسی تیلا می کنند.

در این بحثی نیست که انتخابات یکی از ارکان دموکراسی است و برای نهادینه شدن دموکراسی در افغانستان، باید لااقل یکی از جلوه های آن یعنی انتخابات را برگزار کرد اما به چه قیمتی؟ اینکه مردم با ترس و لرز پای صندوق رای بروند. اینکه هر لحظه احساس کنند که جانشان در خطر است، یا با مردمی مایوس مواجه شوید. که عده ی از آنها برای اینکه وظیفه قومی را اجرا کنند رای دادند. عده ای مجبور بودند. عده ای تحت تاثیر مطبوعات قرار گرفته و قبول کردند که سرنوشتشان را رای شان تعیین می کند. عده ای هم از بیکاری و اینکه یک کاری انجام داده باشند رای دادند.
دموکراسی افغانی « مانند این است که شما طفلی داشته باشید و به اصرار بخواهید به وی شربت های تقویتی و یا دواهای را بدهید که برای وی مفید است اما طفل گریه کرده و از خوردن آن سر باز می زند ولی شما به زور به وی دوا می خورانید. »

چند عکس از انتخابات را هم در کابلستان ببینید.

کمیسیون مستقل


سه‌شنبه ۱۱ اوت ۲۰۰۹

خدمات مشورتی تیک تاک



این هم از شرکت مطبوعاتی من. خدمات مشورتی تیک تاک. البته هنوز تاپه جوازش را که از آیسا گرفته بودم خشک نشده بود که متوجه شدم تاریخ صدور و ختم جواز را غلط نوشته کردند. ولی مهم نیست. به هر حال منظور از خدمات مشورتی در واقع مشاوره در زمینه مطبوعاتی است. اما این تمام کار نیست.


از ساخت فلم های مستند، آموزشی و داستانی گرفته تا تبلیغات تلویزیونی و طراحی مجله، حتی دوره های آموزشی برای کسانی که می خواهند ادیت تصویری و صوتی را در Mac یاد بگیرن. اصلاً این تیک تاک همه فن را حریف است.



دوشنبه ۱۰ اوت ۲۰۰۹

این هم از محفل هنرمندان

دیروز به یک محفل دعوت شده بودم. محفل سینمایی که مدعیان سینمای افغانستان نیز در آن حضور داشتند. چند دقیقه ای را در محفل نشستم. هر کس با دوستان خود در حال حال و احوال پرسی و لاف زدن های همیشگی بود. خسته شدم و بیرون برای تلفون زدن برآمدم. بعد از چند دقیقه صداهای غال و مغال آمد. به داخل محفل خود را رساندم که دیدم به به این سینماگران در محفل خصوصی هم از هنر جدا نبوده و فلم اکشنی در جریان است. یکی از دوستان دیگران را با سلاح تهدید کرده و می گوید که کدام ... به داکتر عبدالله توحین کرده که اینجا ... و تفنگچه اش را به سوی همه نشانه می رود. خیلی خوب بازی می کرد و همگان به وی توجه داشتند. حرکات زنده و پر انرژی ، نور و صدا هم کامل بود که ناگهان فهمیدم تفنگچه طرف من نشانه رفته. گفتم من که رول نداشتم. چون نمی دانستم که سنناریو چیست عکس العمل خاصی نشان ندادم. به خود آمدم دیدم که نه این یک صحنه از یک فلم نیست بلکه واقعیت است. خلاصه خیلی اکشن خطرناکی بود. آن دوست مسلح چند فیر هم کرد که آخر مجبور شدیم برویم و محفل تمام شد.

این هم از محفل هنرمندان.